| قلعه حیوانات - فصل سوم |
|
|
| ادبیات - داستان بلند |
| نوشته شده توسط محمد علی حسین زاده یزدی |
| سه شنبه ، 8 ارديبهشت 1388 ، 22:29 |
|
چه جانی کندند و چه عرقی ریختند تا توانستند یونجه را انبار کنند اما به زحمتش می
ارزید چه نتیجه ![]() حتی بیش از انتظارشان موفقیت آمیز بود. کار گاهی دشوار می شد، زیرا
افزار و وسایل کار برای دست بشر ساخته شده بود نه برای حیوان ، و این که هیچ حیوانی
نمی توانست با افزاری که ملازمه با ایستادن روی دو پای عقب داشت کار کند خود اشکال
بزرگی بود. اما خوکهای با استعداد، برای رفع هر اشکالی چاره ای می اندیشیدند.اسبها
که با مزرعه وجب به وجب آشنایی داشتند،در حقیقت کار چمن زنی و شن کشی را به مراتب
بهتر از جونز و مستخدمینش بلد بودند.خوکها خودشان کار نمی کردند، فقط بر کار سایرین
نظارت داشتند.طبیعی بود که به علت توفق علمی، رهبر و پیشوا باشند. باکسر و کلوور
خود را به آلات چمن زنی و شن کشی می بستند (البته این روزها دیگر حاجتی به دهنه و
افسار نبود) و دورادور مزرعه قدمهای سنگین و استوار برمی داشتند،در حالیکه خوکی به
دنبال آنان می رفت و بر حسب اقتضا " رفیق هش! " و یا " رفیق هین! " می گفت. همه
حیوانات حتی ضعیفترین آنها در کار برگرداندن یونجه و جمع آوری آن سهیم بودند. حتی
اردکها و مرغها تمام روز زیر آفتاب زحمت کشیدند و خرده های یونجه را با منقار جمع
آوری کردند. بالاخره کار خرمن برداری دو روز زودتر از مدتی که نوعا جونز و کسانش
صرف می کردند به اتمام رسید.
به علاوه بیشترین محصولی بود که مزرعه تا آن زمان به خود دیده بود.هیچ تلف نشده
بود، مرغها و اردکها با چشمان تیز آخرین ساقه های کوچک را هم جمع کرده بودند و در
سراسر مزرعه هیچ حیوانی نبود که به اندازه پر کاهی از محصول دزدیده باشد.در سراسر
تابستان کار مزرعه چون ساعت ، منظم پیش می رفت .حیوانات چنان خوشحال بودند که هرگز
تصورش را هم نکرده بودند. هر لقمه خوراک به آنان لذتی مخصوص می داد چه ،این قوتی
بود که تماما مال آنها بود و به دست خود برای خود تهیه کرده بودند نه غذایی که به
دست ارباب خسیس جیره بندی شده باشد. با رفتن انسانهای طفیلی و بی ارزش غذای بیشتر داشتند و با اینکه در کار مجرب
نبودند،فراغت بیشتری هم داشتند. البته با اشکالات فراوانی هم مواجه بودند-مثلا در
آخر سال پس از جمع آوری غله ناگزیر بودند خوشه ها را به سبک قدیم لگد کنند و کاه را
با فوت کردن جدا سازند،چون مزرعه ماشین خرمن کوبی نداشت اما خوکان با درایت و باکسر
با زور بازو همیشه کار را پیش می بردند. باکسر مورد اعجاب و تحسین همه بود. حتی
زمان جونز هم پرکار بود ولی حالا بیش از همیشه به نظر سه اسب می آمد.روزهایی پیش می
آمد که فشار همه کار مزرعه روی شانه های پرقدرت او می افتاد. از صبح تا شب هر جا که
کار دشواری بود همیشه او بود که می راند و می کشید. با جوجه خروس قرار گذاشته بود
که او را صبح ها نیم ساعت قبل از سایرین بیدار کند و داوطلبانه ، قبل از آنکه کار
روزانه شروع شود،هرجا که کار فوق العاده ای بود به کار می پرداخت. هر وقت مشکل و
مسئله ای طرح می شد جوابش این بود که "من بیشتر کار خواهم کرد" -و این جواب را شعار
خود کرده بود. هر کس به تناسب ظرفیت خود کار می کرد.مثلا مرغها و اردکها در موقع
خرمن برداری در حدود پنجاه کیلو غله پخش وپلا شده را جمع آوری کرده بودند.نه کسی
دزدی می کرد و نه کسی از سهم جیره اش شکایتی داشت .از نزاع و گاز گرفتن و حسادت که
از عادات زندگی ایام گذشته بود تقریبا اثری نبود. هیچیک یا تقریبا هیچیک شانه از
زیر بار کار خالی نمی کرد. البته مالی صبحها در برخاستن از خواب تنبل بود و کار را
قبل از وقت و به بهانه اینکه ریگی در سم دارد تعطیل می کرد. و رفتار گربه نسبتا
غریب بود. از همان بدو امر همه متوجه شدند که موقع کار گربه غیب می شود و ساعتها
ناپدید است و فقط وقت غذا یا بعد از کار مثل اینکه هیچ اتفاقی نیفتاده دو باره
سروکله اش پیدا می شود.اما همیشه چنان بهانه های عالی داشت و چنان با مهر و محبت
خرخر می کرد که امکان نداشت در حسن نیتش تردید شود. بنجامین الاغ پیر،بعد از انقلاب
کوچکترین تغییری نکرده بود.کارش را با همان سر سختی و کندی دوران جونز انجام می
داد، نه از زیر بار کار شانه خالی می کرد و نه کاری داوطلبانه انجام می داد.هیچگاه
درباره انقلاب و نتایج آن اظهار نظر نمی کرد و وقتی از او می پرسیدند:مگر خوشحالتر
از زمان جونز نیست،فقط می گفت،" خرها عمر دراز دارند.هیچکدام شما تا حال خر مرده
ندیده اید " ، و دیگران ناچار خود را به همین جواب معماآمیز قانع می ساختند. یکشنبه
ها کار نبود.صبحانه ساعتی دیرتر از معمول صرف می شد و پس از صرف آن تشریفاتی بدون
وقفه هر هفته اجرا می شد.اول مراسم افراشتن پرچم بود. سنوبال در یراق خانه رومیزی
کهنه سبزی که مال خانم جونز بود پیدا کرده بود و رویش سمی و شاخی با رنگ سفید نقاشی
کرده بود.و این پرچم روزهای یکشنبه در حیاط افراشته رنگ پرچم سبز است برای اینکه
نشانه مزارع سر سبز ، می شد.سنوبال می گفت "رنگ پرچم سبز است برای اینکه نشانه
مزارع سر سبز انگلستان باشد و سم و شاخ علامت جمهوری آینده حیوانات است که پس از
قلع و قمع انسانها بر پا خواهد شد پس از برافراشتن پرچم همه حیوانات در طویله برای
جلسه عمومی که به آن میتینگ می گفتند جمع می شدند.در آن مجمع کار هفته آینده طرح می
شد و تصمیمات مورد بحث قرار می گرفت . همیشه خوکها تصمیم می گرفتند ،سایر حیوانات
هرگز نمی توانستند تصمیمی اتخاذ کنند ولی رای دادن را یاد گرفته بودند. سنوبال و
ناپلئون در مباحثه از همه فعالتر بودند.ولی به این معنی توجه شده بود که این دو
هیچگاه با هم توافق ندارند.پیشنهاد از طرف هر کدام که بود، واضح و روشن بود که
دیگری مخالف است .حتی در موضوعاتی که در اساس آن جای هیچگونه مخالفتی نبود مثل
تخصیص دادن قطعه زمین کوچکی پشت باغ میوه برای سکونت حیوانات بازنشسته بین آن دو
بحثی طولانی در می گرفت . میتینگ ختم می شد وبعد از ظهر همیشه با خواندن سرود"
حیوانات انگلیس " ختم می شد و بعد از ظهر مخصوص تفریح بود. خوکها یراق خانه را مرکز فرماندهی کرده بودند.شبها در آنجا از روی کتابهایی که از
خانه آورده بودندآهنگری ، نجاری و سایر صنایع ضروری را یاد می گرفتند.سنوبال سرگرم
دایر کردن تشکیلاتی بود که آنها را کمیته های حیوانی می نامید.در این امر پشتکار
خستگی ناپذیری داشت.برای مرغها کمیته تولید تخم مرغ ،برای گاوان اتحادیه دم تیزان ،
کمیته تجدید نظر در تعلیمات رفقای غیر اهلی (هدف آن رام کردن حیواناتی از قبیل موش
و خرگوش بود) برای گوسفندان جنبش پشم سفیدتر و کمیته های دیگر تشکیل داده بود، به
علاوه کلاسهای مقدماتی به منظور تعلیم خواندن و نوشتن تاسیس کرده بود.به طور کلی
این طرحها با شکست مواجه شد.مثلا کمیته تجدیدنظر در تعلیمات رفقای غیراهلی
تقریبابلافاصله منحل شد،چه وحوش از راه و رسم اولیه خود عدول نمی کردند، و وقتی
باآنها سخاوتمندانه رفتار می شد،از وضع سواستفاده می کردند.گربه عضو این کمیته شد و
چند روزی خیلی فعال بود.یکروز دوستان دیدند که بربام نشسته و با گنجشکهای دور از
دسترسش حرف می زند. می گفت "حالا دیگر همه حیوانات با هم دوستندو هر گنجشکی که
بخواهد می تواند پرواز کند و روی پنجه من بنشیند. ولی گنجشکها فاصل هشان را با او
حفظ کردند. " کلاسهای خواندن و نوشتن با موفقیت زیادی همراه بود.در پاییزتقریبا همه
حیوانات مزرعه تا حدی باسواد شده بودند. خوکها خواندن و نوشتن را به کمال یادگرفته بودند.سگها نسبتا خوب می خواندند ولی
سوای هفت فرمان علاقه ای به خواندن هیچ چیز نداشتند. موریل ،بزسفید، از سگها بهتر
می خواند و گاه تکه پاره های روزنامه را که در زباله پیدا می کرد برای سایرین می
خواند.بنجامین به خوبی خوکها می خواند ولی از آن استفاده نمی کرد،می گفت :تا آنجا
که خبر دارد چیزی نیست که به خواندنش بیارزد.کلوور تمام حروف الفبا را می دانست ولی
از ساختن کلمه عاجز بود.باکسر از حرف ت جلوتر نرفت . با سم بزرگش روی خاک الف ب پ ت
را رسم می کرد و بعد با گوش خوابیده به حروف خیره می شد،گاهی کاکلش را تکان می داد
و با تمام نیرو سعی می کرد حروف بعدی را به خاطر آورد ولی توفیق نمی یافت .چند بار
ج چ ح خ را هم یاد گرفت ولی هربار که آنها را به یاد داشت متوجه می شد که الف و ب و
پ و ت را فراموش کرده است.بالاخره مصمم شد که به همان چهار حرف اول قناعت کند و
مرتب هر روز یکی دو بار آنها را می نوشت تا ذهنش آماده باشد.مالی جز چهار حرف اسم
خودش از فراگرفتن سایر حروف سر باز زد.این حروف را با ساقه های نازک درخت می ساخت
وبا یکی دو گل آنرا زینت می داد و به به گویان دورش می گشت . سایر حیوانات مزرعه از حرف الف جلوتر نرفتند و هم چنین کاشف به عمل آمد که حیوانات
کودن ،مانند گوسفندان ،مرغان و اردکها قادر به از بر کردن هفت فرمان چهارپا
نیستند.سنوبال پس از مدتی فکر اعلام داشت که هفت فرمان می تواند به چهارپا خوب و دو
پا بد خلاصه شود و گفت این شعار شامل اساسی حیوانگری است.هر که آن را کاملا دریابد
از شر نفوذ انسان مصون است . پرندگان ابتدا اعتراض کردند،چون خود آنها هم ظاهرا دو
پا داشتند،ولی سنوبال به آنان ثابت کرد که چنین نیست و گفت "رفقو‘ بال پرنده عضوی
است برای حرکت و نه برای اخذ برکت ،بنابراین به مثابه پاست .دست علامت مشخصه انسان
است و با آن مرتکب تمام اعمال زشتش می شود". پرندگان چیزی از کلمات طویل سنوبال
دستگیرشان نشد ولی توضیحاتش را پذیرفتند و همه آماده از بر کردن شعار جدید شدند. "
چهارپا خو ب،دو پا بد " بر دیوار قلعه و بالای هفت فرمان و با حروفی درشتر نوشته
شد.وقتی آنرا فرا گرفتند، گوسفندها چنان به آن دلبستگی پیدا کردند که هر وقت در
مزرعه استراحت می کردند " چهارپا خو ب،دو پابد " را ساعتها بع بع می کردند بی آنکه
خسته شوند. ناپلئون به کمیته های سنوبال توجهی نداشت و می گفت تربیت جوانان مقدم بر
هر کاری است که برای بزرگسالان می کنیم. اتفاقا کمی پس از برداشت یونجه جسی وبلوبل روی هم نه توله قوی و سالم زائیدند.
ناپلئون توله ها را به مجردی که از شیرگرفته شدند از مادرهاشان گرفت و گفت شخصا
عهده دار تعلیم و تربیتشان می شود.آنها را به بالاخان های که فقط به وسیله نردبان
به یراق خانه راه داشت برد و آنها را در چنان انزوایی نگاه داشت که سایرین به زودی
وجودشان را فراموش کردند. معمای شیر به زودی حل شد:هر روز با نواله خوکها مخلوط می شد. سیبهای زودرس داشت می
رسید و زمین باغ میوه از سیبهای باد زده پوشیده شده بود. حیوانات تصور کرده بودند
که طبعا سیبها بین همه و به تساوی تقسیم می شود ولی دستور صادر شد که سیبها جمع
آوری شود و برای خوراک خوکها به یراق خانه فرستاده شود. بعد از صدور دستور چند تایی
از حیوانات زمزم های سردادند، ولی نتیجه نداشت چون همه خوکها حتی سنوبال و ناپلئون
،در این امر توافق نظر کامل داشتند وسکوئیلر مامور شد که توضیحات لازم را به سایرین
بدهد.به صدای رسا گفت امیدوارم رفیقا تصور نکرده باشند که ما خوکها این عمل را از
روی خودپسندی و یا به عنوان امتیاز می کنیم .بسیاری از ما خوکها از شیر و سیب
خوشمان نمی آید. و من به شخصه از آنها بدم می آید. تنها هدف از خوردن آنها حفظ
سلامتی است. شیر و سیب (از طریق علمی به ثبوت رسیده رفقا) شامل موادی است که برای
حفظ سلامتی خوک کاملا ضروری است. ما خوکها کارمان فکری است. تمام کار تشکیلات مزرعه
بسته به ماست . ما شب و روز مواظب بهبود وضع همه هستیم. صرفا به خاطر شماست که ما
شیر را می نوشیم و سیب را می خوریم .هیچ می دانید اگر ما به وظایفمان عمل نکنیم چه
خواهد شد؟ جونز برمی گردد! بله ،جونز برمی گردد!" و در حالیکه جست و خیز می کرد و
دمش را می جنباند با لحنی تقریبا ملتسمانه فریاد کشید" رفقا‘ به طور حتم کسی بین
شما نیست که طالب مراجعت جونز باشد اگر تنها یک موضوع بود که هیچ حیوانی در آن
تردید نداشت عدم تمایل به بازگشت جونز بود.وقتی که مطالب به این شکل عرضه شد دیگر
جای حرف نبود.اهمیت حفظ سلامتی خوکها هم که روشن و واضح بود،بنابراین بدون چون و
چرا موافقت شد که شیر و سیبهای بادزده همچنین محصول اصلی سیب پس از رسیدن منحصرا
مال خوکها باشد. |
نظر بازدید کنندگان