| قلعه حیوانات - فصل پنجم |
|
|
| ادبیات - داستان بلند |
| نوشته شده توسط محمد علی حسین زاده یزدی |
| جمعه ، 11 ارديبهشت 1388 ، 13:12 |
|
در ژانویه هوا خیلی سرد شد. زمین مزرعه چون سنگ سفت بود و هیچ کاری در مزرعه پیش
نمی رفت .جلسات متعددی در طویله تشکیل شد و خوکها سرگرم طرح نقشه کار فصل آینده
بودند. پذیرفته شده بود که خوک ها،که به وضوح از دیگر حیوانات زیرک تر بودند، تمام
تصمیمات را درباره خط مشی مزرعه بگیرند، ولی این تصمیمات به اکثریت آرا تصویب
شود.اگر بگو مگوهای بین سنوبال و ناپلئون نبود این ترتیب مناسب بود اما این دو هر
وقت امکان داشت با هم مخالفت کنند، مخالفت می کردند.اگر یکی از آن دو پیشنهاد می
داد جو به میزان بیشتر کاشته شود،دیگری می گفت جو صحرایی بیشتر کاشته شود، و اگر
یکی می گفت که فلان مزرعه برای کشت کلم پیچ مناسب است دیگری می گفت آن زمین فقط
مناسب کشت چغندر است.هر کدام پیروانی داشتند و مباحثات سختی درمی گرفت .درجلسات
معمولا سنوبال برنده اکثریت آرا بود، چون خوب حرف می زد، اما ناپلئون خارج از جلسات
موفقتر بود. مخصوصا در گوسفندان نفوذ بسیاری داشت این اواخر گوسفندها یاد گرفته
بودند که با بع بع"چهارپا خوب، دو پا بد" به جا و بی جا جلسات را بر هم زنند.
مخصوصا در لحظات حساس نطق سنوبال بیشتر بع بع" چهارپاخوب ،دو پا بد " بلند می شد.
سنوبال چند شماره قدیمی مجله برزگر و دامدار را به دقت مطالعه کرده بود و پر از طرح
و نقشه برای توسعه و عمران مزرعه بود. در اطراف زه کشی و کود شیمیایی عالمانه صحبت
می کرد و برای صرفه جویی در کار، نقشه بغرنجی تهیه دیده بود که طبق آن حیوانات
مدفوع خود راهر روز در یک نقطه مشخص از مزرعه می ریختند. ناپلئون از خود طرحی نداشت
و فقط به آرامی می گفت که منتظر فرصت مناسبی است . ولی هیچیک از کشمکشهای آن دو به
شدت اختلافی که سرآسیاب بادی پیدا کردند نبود. در چراگاه در محلی که از ساختمان
مزرعه زیاد دور نبود پشته ای بود که مرتفع ترین نقطه قلعه بود و سنوبال پس از بررسی
کامل اعلام داشت این محل برای برپا کردن یک آسیاب بادی که بتواند مولد برق را به
کار اندازد و به مزرعه نیروی برق بدهد مناسب است . با این کار آخورها روشنایی خواهد
داشت ،در زمستان گرم خواهد بود، به علاوه اره مکانیکی ، ماشین خرمن کوبی و چغندر
خردکنی ودستگاه برقی شیردوشی را هم می توان به کار انداخت.حیوانات راجع به چنین
چیزهایی هرگز نشنیده بودند(چون مزرعه قدیمی بود و فقط وسایل ابتدایی داشت)، و با
تعجب گوش کردند و سنوبال هم عکس این ماشین های غریب را که کار آنها را برایشان می
کرد و به آنها فراغت می داد که به راحتی بچرند یا با خواندن و حرف زدن سطح فکرشان
را بالا ببرند نشانشان داد. نقشه های سنوبال برای آسیاب بادی ظرف چند هفته تکمیل
شد.اطلاعات مکانیکی آن از سه کتاب به اسامی هزار کار مفید مربوط به خانه ،همه می
توانند معمار باشند و برق برای مبتدیان که مال آقای جونز بود به دست آمده بود.
سنوبال اتاقی را که زمانی جایگاه ماشینهای جوجه کشی بود و کف چوبی صاف داشت و برای
نقشه کشی مناسب بود محل کار خویش قرار داد.ساعت ها کتابهایش را به وسیله قطعه سنگی
باز نگه می داشت و تکه گچی بین مفاصل پاچه اش می گرفت و در را به روی خود می بست
.به سرعت از سمتی به سمتی می رفت و خطوطی یکی پس از دیگری رسم می کرد و از شعف و
شادی زوزه می کشید. نقشه به تدریج به صورت خطوط در هم هندل ماشین و چرخهای دندانه
دار بیش از نیمی از کف زمین را اشغال کرد.این خطوط برای سایر حیوانات نامفهوم بود
ولی آنها را کنجکاو می کرد.همه برای نگاه کردن به نقشه های سنوبال دست کم روزی یک
بار به محل کارش می آمدند، حتی مرغها و اردکها هم می آمدند و خیلی مواظب بودند که
مبادا روی علائم گچی پا بگذارند.فقط ناپلئون کناره گرفته بود. از همان ابتدا با این
کار مخالف بود.ولی ناگهان روزی برای بررسی نقشه آمد.با تانی دور اتاق راه
افتاد،تمام جزئیات آن را از نزدیک ملاحظه کرد، یکی دو بار آن را بو کشید و سپس مدتی
متفکرانه از گوشه چشم به آن نظر دوخت و یک مرتبه و بی مقدمه پایش رابلند کرد و روی
نقشه ها شاشید و بی حرف خارج شد. درباره موضوع آسیاب بادی اهالی قلعه به دو دسته متمایز تقسیم شده بودند. سنوبال انکار نمی کرد که ساختن آسیاب بادی کار دشواری است ،چون نیاز به استخراج سنگ داشت تا دیوارها ساخته شود بعد باید بادبان تهیه می شد وتازه حاجت به دینام و سیم مفتولی بود.(در باب نحوه تهیه اینها سنوبال حرفی نمی زد.) اما عقیده اش این بود که کار ظرف یک سال تمام می شود،و پس از اتمام آن آنقدر صرفه جویی در کار خواهد شد که حیوانات فقط سه روز در هفته کار خواهند کرد.از طرف دیگر ناپلئون استدلال می کرد که بزرگترین حاجت روز ازدیاد محصول غذایی است و اگر حیوانات وقت را در ساختن آسیاب بادی تلف کنند همه از گرسنگی تلف می شوند.حیوانات به دو دسته با دو شعار تقسیم شده بودند. " به سنوبال و سه روز کار در هفته رای بدهید "، و یکی " به ناپلئون و غذای وافر رای بدهید " فقط بنجامین جزو هیچیک از دو دیگری دسته نبود. نه باور داشت آذوقه فراوان تر می شود و نه قبول داشت آسیاب بادی از مقدار کار خواهد ساخت .می گفت :چه آسیاب بادی باشد و چه نباشد زندگی شما مثل همیشه ،یعنی مزخزف ،خواهد ماند. سوای مسئله آسیاب بادی ،دفاع از مزرعه هم موضوع قابل بحثی بود.هر چند آدمها در جنگ گاودانی با شکست مواجه بودند ولی کاملا محقق و مسلم بود که آنها بار دیگر و مجهزتر از پیش برای تسخیر مزرعه و سر کار آوردن جونز حمله خواهند کرد.مخصوصا به این دلیل که شکست جونز در تمام حول و حوش پیچیده بود و حیوانات مجاور را بیش از پیش جری ساخته بود آدمها ناگزیر از حمله مجدد بودند. طبق معمول در این امر نیز سنوبال و ناپلئون توافق نظر نداشتند.نظر ناپلئون این بود که باید سلاح آتشی داشت و طرز استعمال آن را یاد گرفت، و نظر سنوبال این بود که باید کبوترهای بیشتری به خارج اعزام کرد تا انقلاب را بین حیوانات سایر مزارع دامن بزنند. آن استدلالش این بود که اگر حیوانات قادر به دفاع از خود نباشند مغلوب خواهند شد و این استدلالش این بود که اگر در سایر نقاط انقلاب رخ دهد آنها دیگر حاجتی به دفاع از خویش ندارند. حیوانات اول به ناپلئون گوش دادند و بعد به سنوبال ،ولی نمی توانستند تشخیص دهند که کدامیک از دو نظر صحیح است، در واقع در هر لحظه با آن کسی موافق بودند که در آن لحظه مشغول صحبت بود. بالاخره نقشه های سنوبال تکمیل شد. قرار شد در جلسه روز یکشنبه بعد مسئله ساختن یا نساختن آسیاب بادی برای اتخاذ رای مطرح شود. وقتی حیوانات در طویله جمع شدند سنوبال برخاست و با اینکه گاه به گاه بیاناتش با بع بع گوسفندان قطع می شد دلایل خود را بر له ساختن آسیاب بادی عرضه کرد. بعد ناپلئون برای جواب به پا خاست .در نهایت آرامش گفت که آسیاب بادی چیز مزخرفی است و توصیه کرد که کسی به ساختنش رای ندهد و با عجله نشست. نطقش بیش از سی ثانیه طول نکشید و به نظر می آمد که برای تاثیر بیانش تقریبا اهمیتی قائل نیست . بعد سنوبال برخاست و پس از نهیب به گوسفندان که باز بع بع می کردند، با حرارت از آسیاب بادی سخن گفت . تا این وقت حیوانات به دو دسته مساوی تقسیم شده بودند اما در یک لحظه فصاحت سنوبال این تعادل را بر هم زد. با جملاتی پر آب و تاب تصویری از آن روز که کارهای پست از گرده حیوانات برداشته می شد مجسم ساخت . کار را از ماشین خرمن کوبی و شلغم خوردکنی هم جلوتر برده بود،می گفت :نیروی برق می تواند ماشین خرمن پاک کنی را به کار اندازد، زمین را شخم بزند، نخاله ها را خورد کند و زمین را صاف و خرمن را درو کند، به علاوه در آخورهای حیوانات روشنایی ،آب سرد و گرم و بخاری برقی خواهد بود. وقتی که نطقش به پایان رسید دیگر شک و تردیدی نبود که کفه رای به کدام طرف متمایل است. اما در این لحظه ناپلئون برپاخاست از گوشه چشم نگاهی به سنوبال انداخت و صدای مخصوصی کرد که تا آن روز از او شنیده نشده بود. در اثر این صدا عوعوی وحشتناکی از خارج شنیده شد و نه سگ عظیم که قلاده برنج کوب به گردنشان بود جست وخیز کنان میان انبار پریدند و مستقیم به سنوبال حمله بردند. اگر سنوبال به موقع نجنبیده بود شکمش پاره می شد. لحظه بعد سنوبال بیرون در بود و سگها دنبالش . حیوانات که از تعجب و وحشت زبانشان بند آمده بود همگی جلو در جمع شده بودند و بهتزده سنوبال و سگها را نگاه می کردند. سنوبال در طول چمن و به سمتی که به جاده اصلی منتهی می شد در حال دویدن بود، فقط یک خوک می توانست آنطور بدود، ولی سگها هم تقریبا پشت پاشنه اش می دویدند. ناگهان سنوبال لغزید و همه تصور کردند الان است که سگها او را بگیرند، ولی بلند شد و با سرعت زیادتری شروع به دویدن کرد. سگها داشتند دوباره به او می رسیدند حتی یکی از آنها پوزه اش را به دم سنوبال رساند ولی او با حرکتی دمش را رها ساخت و با بکار بردن منتهای تلاش و وقتی که فقط فاصله کمی بینشان بود به سوراخی در پرچین خزید و دیگر دیده نشد. حیوانات ساکت و وحشت زده به طویله بازگشتند و پس از لحظه ای سگها جست وخیز کنان سر رسیدند. ابتدا هیچ کس نمی دانست این موجودات از کجا آمد ه اند ولی مسئله به زودی حل شد. سگها همان توله هایی بودند که ناپلئون از مادرهایشان گرفته بود و شخصا پرورش داده بود. با آنکه به رشد کامل نرسیده بودند هیکلی درشت و قیافه ای درنده چون گرگ داشتند. همه نزدیک ناپلئون ایستادند و برایش دم جنباندند و حیوانات دیدند که آنها همانطور دم می جنباندند که قبلا سگها برای جونز دم تکان می دادند. ناپلئون در حالیکه سگها دنبالش بودند روی سکویی که قبلا میجر ایستاده بود ایستاده ونطق کرده بود رفت. اعلام کرد از این تاریخ جلسات صبح های یکشنبه دایر نخواهد شد، چون غیر ضروری و موجب اتلاف وقت است . در آتیه تمام مسایل مربوط به کار مزرعه در کمیته مخصوصی متشکل از خوکان و تحت ریاست خودش بررسی خواهد شد. جلسات خصوصی خواهد بود و نتیجه تصمیمات بعدا به اطلاع سایرین خواهد رسید. اجتماع صبح های یکشنبه برای ادای احترام به پرچم و خواندن سرود حیوانات انگلیس و اخذ دستورات هفتگی ادامه خواهد داشت ،ولی دیگر مذاکره و بحث صورت نخواهد گرفت . حیوانات که هنوز تحت تاثیر ضربه رانده شدن سنوبال بودند، از این اخطار به کلی خود را باختند. چندتایی از آنها اگر می توانستند راه صحیحی برای استدلال پیدا کنند اعتراض می کردند. حتی باکسر به طرز مبهمی ناراحت بود گوشهایش را خواباند و کاکلش را چندین بار تکان داد و سخت تلاش کرد که به افکارش نظمی دهد ولی بالاخره چیزی به ذهنش نرسید. از بین خود خوکها چند تایی به صدا درآمدند. چهار توله خوک پرواری که در صف جلو بودند به علامت اعتراض با هم بلند شدند و با هم شروع به صحبت کردند ولی ناگهان سگها که دور ناپلئون بودند غرشی تهدیدآمیز کردند و خوک ها را ساکت بر سر جایشان نشاندند و سپس بع بع گوسفندان " چهار پا خوب دو پا بد " بلند شد و در حدود ربع ساعت با صدای رسا ادامه پیدا کرد و به هر بحث احتمالی خاتمه داد. بعد سکوئیلر ماموریت یافت که دور بگردد و نظم نوین را به همه گوشزد سازد. سکوئیلر گفت: "رفقا من قطع و یقین دارم که همه حیوانات حاضر، از فداکاری رفیق ناپلئون که حالا مسئولیت بیشتری بر عهده گرفته است قدردانی به عمل می آورند. رفقا تصور نکنید پیشوا بودن لذتبخش است! درست برعکس، کاری است بسیار دقیق و پرمسئولیت. هیچ کس به اندازه رفیق ناپلئون به تساوی حیوانات معتقد نیست . او به شخصه بسیار خوشحال هم می شد که مقدرات شما را به خودتان واگذار کند اما چه بسا ممکن است که شما به غلط تصمیمی اتخاذ کنید. فرض کنید شما تصمیم بگیرید از خوابهای طلایی سنوبال ، سنوبالی که ما در حال حاضر می دانیم دست کمی از یک جنایتکار ندارد، درباره آسیاب بادی پیروی کنید، " تکلیف او چه خواهد بود؟ " . یکی گفت: " او در جنگ گاودانی متهورانه جنگید " سکوئیلر گفت: "شجاعت کافی نیست . وظیفه شناسی و اطاعت است که اهمیت دارد و اما در خصوص جنگ گاودانی من یقین دارم ، زمانی خواهد آمد که متوجه شویم نسبت به نقش سنوبال دراین جنگ بسیار مبالغه شده است . رفقا انضباط آهنین شعار روز ماست . یک قدم بی رویه همان است و تسلط دشمن همان .مسلما رفقا شما طالب بازگشت جونز نیستید؟ " بار دیگر این بحث جوابی نداشت . چه محققا حیوانات طالب بازگشت جونز نبودند اگر لازمه بحث یکشنبه ها، بازگشت جونز بود، بحث باید موقوف می شد. باکسر که تا این وقت فرصت داشت به افکارش نظمی دهد به نمایندگی از طرف احساسات عمومی گفت: "اگر رفیق ناپلئون چنین گفته است مسلماصحیح است" و از این تاریخ باکسر شعار " همیشه حق با ناپلئون است " را بر شعار خصوصی " من بیشتر کار خواهم کرد" اضافه نمود. تک سرما دیگر شکسته بود و کشت بهاری شروع شده بود. در اتاقی را که سنوبال در آنجا نقشه آسیاب بادی را کشیده بود بسته بودند و چنین فرض می شد که نقشه ها از روی زمین پاک شده است .هر یکشنبه صبح ساعت ده حیوانات برای اخذ دستورات هفتگی جمع می شدند. جمجمه میجر پیر را که اسکلتی از آن باقی مانده بود از پای دیوار باغ میوه از قبر درآورده بودند و روی کنده درختی در پای میله پرچم کنار تفنگ گذاشته بودند و چنین مقرر شده بود که پس از برافراشتن پرچم حیوانات قبل از دخول به انبار بزرگ با احترام از جلو آن رژه روند. در این ایام طرز نشستن حیوانات چون سابق که دور هم می نشستند نبود. ناپلئون و سکوئیلر و خوک دیگری به نام مینی ماس که در ساختن آهنگ و سرودن شعر غریزه ای داشت وروی سکو می نشستند و نه سگ نیم دایره ای دور آنها تشکیل می دادند و سایر خوکها پشت سر آنها قرار داشتند. بقیه حیوانات مقابل آنها و در وسط انبار می نشستند. ناپلئون دستورات هفتگی را با صدایی خشن و سربازوار می خواند و حیوانات پس از یک بار خواندن سرود حیوانات انگلیس متفرق می شدند. در یکشنبه سوم بعد از اخراج سنوبال حیوانات در کمال تعجب شنیدند که ناپلئون اعلام داشت که آسیاب بادی ساخته می شود. او برای تغییر عقیده اش دلیلی ابراز نداشت و صرفا به حیوانات گوشزد کرد که این امر مستلزم کار فوق العاده است و چه بسا منجر به تقلیل جیره آنان شود و گفت نقشه کار با تمام جزئیات آن ظرف سه هفته گذشته بوسیله کمیته مخصوصی از خوکان تهیه شده و امید است بنای آسیاب بادی و آبادی های دیگر ظرف دو سال تمام شود. همان روز عصر سکوئیلر به حیوانات به طور خصوصی اظهار داشت ناپلئون در حقیقت هیچ گاه با آسیاب بادی مخالف نبود بلکه برعکس از بدو امر طرفدار آن بود. نقشه ای که سنوبال در کف اتاق جوجه کشی رسم کرده بود در واقع از بین نوشتجات ناپلئون به سرقت برده بود و در حقیقت آسیاب بادی از اختراعات شخصی ناپلئون بوده است . وقتی یکی از حاضرین سوال کرد پس چطور ناپلئون با آن سرسختی با آن مخالفت می کرد، سکوئیلر نگاه شیطنت آمیزی کرد و گفت: " زرنگی ناپلئون بود فقط تظاهر به مخالفت با آسیاب بادی می کرد تا از شر سنوبال که عنصر بسیار خطرناکی بود رهایی پیدا کند و حالا که سنوبال از سر راه برداشته شده نقشه بدون دخالت وی می تواند عملی شود" و سکوئیلر اضافه کرد" این همان چیزی است که به آن تاکتیک می گویند " در حالیکه می چرخید و دمش را می جنباند چندین بار تکرار کرد " تاکتیک " " رفقا تاکتیک" حیوانات درست معنی کلمه را نفهمیدند اما سکوئیلر چنان قرص و محکم حرف زد و سگها که تصادفا با وی بودند چنان غرش تهدیدآمیزی کردند که همگی توضیحات وی را بدون چون و چرا پذیرفتند. |
نظر بازدید کنندگان
I am from Liechtenstein and too bad know English, tell me right I wrote the following sentence: "He knows they are designed to withstand the abuse, and still deliver the amazing audio quality these musical monsters."
Best regards ;-), Serena.
I am from Tanzania and learning to read in English, give true I wrote the following sentence: "During this hair hopkins sometimes spoke band by giving the the chinese court-appointed slaughterhouse to close picks on an photochemical valve as players and come a bachelors state to give metal, led on the zones of mary e."
Regards :P Airbrush tan sunless tanning system.