| آيا شفاعت پارتي بازي است؟ |
|
|
| مذهبی - مقاله |
| نوشته شده توسط محمد علی حسین زاده یزدی |
| پنجشنبه ، 29 آذر 1386 ، 23:56 |
|
اشکالي وارد شده که شفاعت يک نوع استثناء قائل شدن و تبعيض و بي عدالتي است ، در حالي که در دستگاه خدا ، بي عدالتي وجود ندارد . به تعبيري ديگر : شفاعت ، استثناء در قانون خداست و حال آنکه قانونهاي خدا کلي و لا يتغير و استثناء ناپذير است : « و لن تجد لسنة الله تبديلا »( فتح / . 23 ) . اين اشکال است که بحث شفاعت را با عدل الهي مرتبط ميسازد ، توضيح اشکال اين است که : مسلما شفاعت ، شامل همه مرتکبين جرم نميگردد زيرا در اين صورت ديگر نه قانون معني خواهد داشت و نه شفاعت . طبيعت شفاعت ملازم با تبعيض و استثناء است ، ايراد هم از همين راه است که چگونه رواست که مجرمين به دو گروه تقسيم گردند ، يک عده به خاطر اينکه پارتي دارند از چنگال کيفر بگريزند و عدهاي ديگر به جرم اينکه پارتي ندارند گرفتار کيفر گردند ؟
ما در ميان جوامع بشري جامعههايي را که قانون در آن دستخوش پارتي بازي است فاسد و منحط و فاقد عدالت ميشمريم ، چگونه ممکن است در دستگاه الهي معتقد به پارتي بازي شويم ؟ ! در هر جامعهاي که شفاعت هست عدالت نيست . تأثير عوامل سه گانه : " پول " و " پارتي " و " زور " در يک جامعه نشانه ناتواني و ضعف قانون است . وقتي قانون ضعيف باشد طبعا نميتواند بر اقويا و زورمندان چيره گردد ، سطوت خود را فقط به ضعفا نشان ميدهد . قانون ضعيف ، مجرمين ضعيف را به تله مياندازد و به پاي ميز مجازات ميکشاند ولي از تله انداختن زورمندان مجرم عاجز ميماند . قرآن ، مقررات الهي را قوانين نيرومند و قوي معرفي ميکند و تأثير " پول " و " پارتي " و " زور " را در محکمه عدل الهي نفي مينمايد .
در قرآن کريم از پول به عنوان " عدل " ( از ماده " عدول " ، زيرا وقتي که به عنوان رشوه داده شود سبب عدول و انحراف از حق و حقيقت ميگردد ، يا از عدل " به معني " عوض " و " معادل " و از پارتي به عنوان " شفاعت " و از زور به عنوان " نصرت " ياد شده است . در سوره بقره آيه 48 چنين ميخوانيم : «و اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منها شفاعة و لا يؤخذ منها عدل و لا هم ينصرون »:''پروا داشته باشيد از روزي که هيچ کس از ديگري دفاع نميکند و شفاعت هم پذيرفته نيست و از کسي هم پولي به عنوان عوض جرم و معادل آن گرفته نخواهد شد و نصرت و ياري کردن امکان ندارد ''" . يعني نظام جهان آخرت همچون نظام اجتماعي بشر نيست که گاهي انسان براي فرار از قانون به پارتي يا پول متوسل شود و گاهي قوم و عشيره خود را به کمک بطلبد و آنان در برابر مجريان قانون اعمال قدرت کنند . در صدر اسلام ، قانون در اجتماع مسلمين قوي بود ، گريبان نزديکان و خويشان زمامداران را نيز ميگرفت .
وقتي که امام علي عليه السلام مطلع شد که دخترش از بيت المال مسلمين گلوبندي را به عنوان عاريه - البته با قيد ضمانت - گرفته و در روز عيد از آن استفاده کرده است او را سخت مورد عتاب خويش قرار داد و با لحني کاملا جدي فرمود : اگر نبود که آن را به صورت عاريه مضمونه ، يعني با قيد ضمانت گرفتهاي دستت را ميبريديم ، يعني درباره تو حد سارق را اجرا ميکردم (بحار الانوار ، چاپ کمپاني ، ج 9 ص . 503)هم ايشان وقتي که ابن عباس ، پسر عمو و ياور دانايشان ، مرتکب خلافي شد نامهاي به او نوشتند و او را مورد سختترين حملات خويش قرار دادند ، به وي نوشتند : اگر از خلاف خويش باز نگردي با شمشيرم تو را ادب خواهم نمود ، همان شمشيري که احدي را با آن نزدهام مگر اينکه وارد جهنم شده است . يعني ميداني که شمشير من جز بر دوزخيان فرود نميآيد و اين کار تو ، تو را دوزخي و مستحق شمشير من ساخته است . سپس براي اينکه بفهماند عدالت او درباره هيچکس استثناء بردار نيست ميفرمايد :
به خدا قسم اگر حسن و حسين ( عليهماالسلام ) ، هم مرتکب اين جرم ميشدند با آنان ارفاق نميکردم (نهج البلاغه ، نامه . 41)...حقيقت اين است که شفاعت ، اقسامي دارد که برخي از آنها نادرست و ظالمانه است و در دستگاه الهي وجود ندارد ولي برخي ، صحيح و عادلانه است و وجود دارد . شفاعت غلط بر هم زننده قانون و ضد آن است ولي شفاعت صحيح ، حافظ و تأييد کننده قانون است . شفاعت غلط آن است که کسي بخواهد از راه پارتي بازي جلوي اجراي قانون را بگيرد . بر حسب چنين تصوري از شفاعت ، مجرم بر خلاف خواست قانونگزار و بر خلاف هدف قوانين اقدام ميکند و از راه توسل به پارتي ، بر اراده قانونگزار و هدف قانون چيره ميگردد . اينگونه شفاعت ، در دنيا ظلم است و در آخرت غير ممکن . ايرادهايي که بر شفاعت ميشود بر همين قسم از شفاعت وارد است و اين همان است که قرآن کريم آن را نفي فرموده است . شفاعت صحيح ، نوعي ديگر از شفاعت است که در آن نه استثناء و تبعيض وجود دارد و نه نقض قوانين ، و نه مستلزم غلبه بر اراده قانونگزار است .قرآن اين نوع شفاعت را صريحا تأييد کرده است .
نوع نادرست شفاعت که به دلايل عقلي و نقلي مردود شناخته شده است اين است که گناهکار بتواند وسيلهاي برانگيزد و به توسط آن از نفوذ حکم الهي جلوگيري کند ، درست همان طوري که در پارتي بازيهاي اجتماعات منحط بشري تحقق دارد . بسياري از عوام مردم ، شفاعت انبياء و ائمه ( عليهمالسلام ) را چنين ميپندارند ، ميپندارند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و اميرالمؤمنين ( ع ) و حضرت زهرا سلام الله عليها و ائمه معصومين عليهم السلام خصوصا امام حسين عليه السلام متنفذهايي هستند که در دستگاه خدا اعمال نفوذ ميکنند ، اراده خدا را تغيير ميدهند و قانون را نقض ميکنند . اعراب زمان جاهليت نيز درباره بتهايي که شريک خداوند قرار ميدادند همين تصور را داشتند ، آنان ميگفتند که آفرينش ، منحصرا در دست خداست و کسي با او در اين کار شريک نيست ، ولي در اداره جهان ، بتها با او شرکت دارند . شرک اعراب جاهليت ، شرک در " خالق " نبود ، شرک در " رب " بود . اگر کسي گمان کند که تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي دارد و تحصيل رضا و خشنودي فرضا امام حسين ( ع ) راهي ديگر دارد و هر يک از اين دو ، جداگانه ممکن است سعادت انسان را تأمين کند ، دچار ضلالت بزرگي شده است .
در اين پندار غلط چنين گفته ميشود که خدا با چيزهايي راضي ميشود و امام حسين ( ع ) با چيزهايي ديگر ، خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز ، روزه ، حج ، جهاد ، زکات ، راستي ، درستي ، خدمت به خلق ، بر به والدين و امثال اينها و با ترک گناهان از قبيل دروغ ، ظلم ، غيبت ، شرابخواري و زنا راضي ميگردد ولي امام حسين ( ع ) با اين کارها کاري ندارد ، رضاي او در اين است که مثلا براي فرزند جوانش حضرت علي اکبر ( ع ) گريه و يا لااقل تباکي کنيم ، حساب امام حسين از حساب خدا جداست . به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته ميشود که تحصيل رضاي خدادشوار است ، زيرا بايد کارهاي زيادي را انجام داد تا او راضي گردد ولي تحصيل خشنودي امام حسين ( ع ) سهل است ، فقط گريه و سينه زدن ، و زماني که خشنودي امام حسين ( ع ) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد ، شفاعت ميکند و کارها را درست ميکند ، حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق في سبيل الله که انجام ندادهايم همه تصفيه ميشود و گناهان هر چه باشد با يک فوت از بين ميرود ! اينچنين تصويري از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبيت است و به ساحت پاک امام حسين ( ع ) که بزرگ ترين افتخارش " عبوديت " و بندگي خداست نيز اهانت است.
منبع:
عدل الهي نوشته شهید مطهری
|
نظر بازدید کنندگان